
ديدي آخرش
ديدي آخرش منو گذاشت و رفت
از زمين قلبم و بر نداشت و رفت
ديدي آخرش منو ديوونه كرد
واسه رفتن همينو بهونه كرد
ديدي اون وعده هايي كه رنگي بود
تمومش فقط واسه قشنگي بود
ديدي اون كه دلمو بهش دادم
رفت و از چشماي نازش افتادم
ديدي اوني كه مي گفت مال منه
دم آخر نيومد سر بزنه
ديدي خط زد اسممو از دفترش
رفت و اسفند نزدم دور و برش
ديدي اون نخواست برم به بدرقش
ديدي باختم من تو مسابقش
ديدي مهربونيا رو زد كنار
رفت و چشام و گذاشت تو انتظار
ديدي رفت گذاشت پاي سرنوشت
گفت شايد ببينمت توي بهشت
ديدي بي خبر گذاشت و رفت سفر
گفت بذار بمونه چشم اون به در
ديدي افتاد اسم من سر زبون
همشون گفتن به اون نا مهربون
ديدي كه دعاها مستجاب نشد

|
+| نوشته شده توسط
یاسمین در پنجشنبه پنجم مهر 1386
|