تبليغاتX
فرشته آسمونی - دیدی آخرش
حتی برگ هم روزی از درخت خسته میشه...پاییز بهانست...!
 دیدی آخرش

 

ديدي آخرش

 

 

 

ديدي آخرش منو گذاشت و رفت

 

از زمين قلبم و بر نداشت و رفت

 

ديدي آخرش منو ديوونه كرد

 

واسه رفتن همينو بهونه كرد

 

ديدي اون وعده هايي كه رنگي بود

 

تمومش فقط واسه قشنگي بود

 

ديدي اون كه دلمو بهش دادم

 

رفت و از چشماي نازش افتادم

 

ديدي اوني كه مي گفت مال منه

 

دم آخر نيومد سر بزنه

 

 

 

ديدي خط زد اسممو از دفترش

 

رفت و اسفند نزدم دور و برش

 

 

 

ديدي اون نخواست برم به بدرقش

 

ديدي باختم من تو مسابقش

 

 

 

 

ديدي مهربونيا رو زد كنار

 

رفت و چشام و گذاشت تو انتظار

 

ديدي رفت گذاشت پاي سرنوشت

 

گفت شايد ببينمت توي بهشت

 

ديدي بي خبر گذاشت و رفت سفر

 

گفت بذار بمونه چشم اون به در

 

ديدي افتاد اسم من سر زبون

 

همشون گفتن به اون نا مهربون

 

 

                                                   

 

 

ديدي كه دعاها مستجاب نشد

 

 

|+| نوشته شده توسط یاسمین در پنجشنبه پنجم مهر 1386  |
 
 
بالا