تبليغاتX
فرشته آسمونی
حتی برگ هم روزی از درخت خسته میشه...پاییز بهانست...!
  توووووو
 

 

ديوونه

 

يه روزي زدي شكوندي    رفتي پيشم نموندي    رفتي تنها تو موندي

تووو     

ديدي چه دستتو خوندم    رفتي بي تو نمردم   يكي ديگرو به جات نشوندم

 برووو

عادت شده ديگه بي تو موند  عادت شده تنهايي موندن  عادت شده عشق و سوزونــدن    

  مـــي دونــــم

 نميخوام ديگه تو رو با چشاي دربه درت

  برو از پيشم بيرون لعنت به هر چي

 عروســـــــكه

 آره آره ازت بدم مياد     آره آره دلم تورو نميخواد      آره آره چه خيس اون چشات     

آره آره تو كارت تمومه          آره آره تو چشات چه شوم      آره آره تو  باختي ديـــــوونــــه     تووو   

  ديگه التماس فايده نداره     بودن با تو واسه من محاله      ناز تو ديگه خريدار نداره

مــــي دونـــــــم  

 سوزوندنت واسه من چه حالي داره    ميزارمت زير پام بازم دوباره   زندگي بي تو پر عشق و حاله

 مــــــــي دونـــــــم

عادت شده ديگه بي تو موندن     عادت شده تنهايي موندن      عادت شده عشق و سوزوندن

 مـــــي دونــــم

 نمي خوام ديگه تو رو با چشاي دربه درت   

  برو از پيشم بيرون لعنت به هر چي عروســـــكه   

   آره آره ازت بدم مياد     آره آره دلم تورو نميخواد      آره آره چه خيس اون چشات  

  آره آره تو كارت تمومه    آره آره تو چشات چه شوم     آره آره تو باختي ديـــوونـــه     تووو      

 آهاي عروسك بي رحم   

  گوش كن ببين به تو چي ميگم   

 اگه يه روز به عمر من بمونه انتقامو ازتو ميگيرم

آره آره ازت بدم مياد آره آره دلم تورو نميخواد    آره آره چه خيس اون چشات     آره آره تو كارت تمومه          آره آره تو چشات چه شوم      آره آره تو  باختي ديـــوونـــه   

 تووو

آره آره ازت بدم مياد    آره آره دلم تورو نميخواد      آره آره چه خيس اون چشات     آره آره تو كارت تمومه          آره آره تو چشات چه شوم      آره آره تو  باختي ديـــوونـــه  

  تووو

 

 

 

|+| نوشته شده توسط یاسمین در شنبه بیست و هشتم مهر 1386  |
 دیدی آخرش

 

ديدي آخرش

 

 

 

ديدي آخرش منو گذاشت و رفت

 

از زمين قلبم و بر نداشت و رفت

 

ديدي آخرش منو ديوونه كرد

 

واسه رفتن همينو بهونه كرد

 

ديدي اون وعده هايي كه رنگي بود

 

تمومش فقط واسه قشنگي بود

 

ديدي اون كه دلمو بهش دادم

 

رفت و از چشماي نازش افتادم

 

ديدي اوني كه مي گفت مال منه

 

دم آخر نيومد سر بزنه

 

 

 

ديدي خط زد اسممو از دفترش

 

رفت و اسفند نزدم دور و برش

 

 

 

ديدي اون نخواست برم به بدرقش

 

ديدي باختم من تو مسابقش

 

 

 

 

ديدي مهربونيا رو زد كنار

 

رفت و چشام و گذاشت تو انتظار

 

ديدي رفت گذاشت پاي سرنوشت

 

گفت شايد ببينمت توي بهشت

 

ديدي بي خبر گذاشت و رفت سفر

 

گفت بذار بمونه چشم اون به در

 

ديدي افتاد اسم من سر زبون

 

همشون گفتن به اون نا مهربون

 

 

                                                   

 

 

ديدي كه دعاها مستجاب نشد

 

 

|+| نوشته شده توسط یاسمین در پنجشنبه پنجم مهر 1386  |
 
 
بالا